عشق و زندگی
دنیا زنگ تفریح نیست ساعت بعد حساب داریم
نامـــــدگان و رفـــتگان از دو کـــــرانه ی زمان سوی تو می دوند هان ای تو همیشه در میان در چـــمن تو می چرد،آهـــوی دشت آسـمان گــرد ســـر تــو می پرد باز سپید کهکشـــــان هرچه به گرد خویشتن می نگرم در این چمن آینه ی ضمیر من جز تو نمی دهد نشــــــــان ای گل بوستــــان ســـرا از پس پرده هــا درآ بوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستـــان ای که نهان نشسته ای باغ درون هستــه ای هسته فروشکسته ای کاین همه باغ شد روان مســت نیاز من شدی ،پرده ی نــاز پس زدی از دل خود بر آمــــدی،آمدن تــــو شــد جهان آه که میزند بــرون،از سر و سینه موج خــون من چه کنم که از درون دست تو می کشد کمان پیش وجودت از عدم،زنده و مرده را چه غم؟ کز نفس تو دم به دم می شنویم بوی جــــان پیش تــــو جــامه در برم،نعره زند که بر درم آمدمت که بنگرم گریـــــــه نمی دهد امــان "هوشنگ ابتهاج"

من به یک احساس خالی دلخوشم
من به گل های خیالی دلخوشم
در کنار سفره اسطوره ها
من به یک ظرف سفالی دلخوشم
مثل اندوه کویر و بغض خاک
با خیال آبسالی دلخوشم
سر نهم بر بالش اندوه خویش
با همین افسرده حالی دل خوشم
در هجوم رنگ در فصل صدا
با بهار نقش قالی دلخوشم
آسمانم ، حجم سرد یک قفس
با غم آسوده بالی دلخوشم
گرچه اهل این خیابان نیستم
با هوای این حوالی دلخوشم 

میام پیش همتون ولی دیر به دیر![]()
| Design By : Night Skin |


