عشق و زندگی
دنیا زنگ تفریح نیست ساعت بعد حساب داریم
زندگی یک گل سرخ است،پر از عطر،پر از خار و پر از برگ لطیف یادمان باشد اگر گل چیدیم،عطر و خار و گل و برگ همه همسایه دیوار به دیوار هم اند. یکی بود یکی نبود،یک بچه کوچیک بد اخلاقی بود.پدرش به او یک کیسه پر از میخ و یک چکش داد و گفت:هروقت عصبانی شدی ،یک میخ به دیوار روبه رو بکوب! روز اول پسرک مجبور شد37 میخ به دیوار رو به رو بکوبد.در روزها و هفته های بعد که پسرک توانست خلق و خوی خود را کننترل کند و کمتر عصبانی شود،تعداد میخ هایی که به دیوار کوفته بود رفته رفته کمتر شد.پسرک متوجه شد که آسانتر آن است که عصبانی شدن خودش را کنترل کند تا آنکه میخ ها را در دیوار سخت بکوبد... بالاخره به این ترتیب روزی رسید که پسرک دیگر عادت عصبانی شدن را ترک کرده بود و موضوع را به پدرش یادآوری کرد.پدر به او پیشنهاد کرد که حالا به ازای هر روزی که عصبانی نشود،یکی از میخ هایی را که در طول این مدت گذشته به دیوار کوبیده بوده است را از دیوار بیرون بکشد! تا بالاخره روزی پسر جوان به پدرش رو کرد و گفت همه میخ ها را از دیوار در آورده است.پدر دست پسرش را گرفت و به آن طرف دیواری که میخ ها را بر روی آن کوبیده شده و سپس درآورده بود برد. پدر رو به پسر کرد و گفت:دستت درد نکند کار خوبی انجام دادی ولی به سوراخ هایی که در دیوار به وجود آورده ای نگاه کن!!این دیوار دیگر هیچ وقت دیوار قبلی نخواهد بود.پسرم وقتی تو درحال عصبانیت چیزی را می گویی مانند میخی است که بر دیوار دل طرف مقابل می کوبی.تو می توانی چاقویی را به شخصی بزنی و آن را درآوری،مهم نیست چند مرتبه به شخص روبه رو خواهی گفت معذرت می خواهم که آن کار را کرده ام،زخم شفاهی به همان بدی زخم فیزیکی است. دوست ها واقعا جواهر های کمیابی هستند آنها می توانند تو را تشویق به دستیابی موفقیت نمایند.آنها گوش جان به تو می سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و همیشه مایل هستند قلبشان را به روی ما بگشایند. نه بر مژگان من اشکی،نه بر لبهای من آهی نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی نه شام بی فروغم را نشان از سحرگاهی کیم من،آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان نه آرامی،نه امیدی،نه همدردی،نه همراهی گهی افتان و خیزان چون غباری در بیابانی گهی خاموش و حیران،چون نگاهی بر نظرگاهی "رهی"تا چند سوزم در دل شبها،چو کوکب ها به اقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی "محمد حسین معیری"متخلص به "رهی" در رویا دیدم گفتم اگر وقت داشته باشید لبخندی زد و گفت : زمان برای من تا بی نهایت ادامه دارد چه پرسشی در ذهن تو برای من است؟ پرسیدم:چه چیزی در رفتار انسانها هست که شما را شگفت زده میکند؟ پاسخ داد : آدم ها از بچه بودن خسته میشوند . . . عجله دارند بزرگ شوند و سپس ....آرزو دارند دوباره به دوران کودکی باز گردند سلامتی خود را در راه کسب ثروت از دست میدهند سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتی صرف میکنند چنان با هیجان به آینده فکر میکنند که از حال غافل میشوند.به طوری که نه در حال زندگی میکنند نه در آینده. آنها طوری زندگی میکنند انگار هیچ وقت نمی میرند و جوری می میرند ....انگار هیچ وقت زنده نبودند. ما برای لحظاتی سکوت کردیم سپس من پرسیدم ... مانند یه پدر مایل هستی کدام درس زندگی را به فرزندانت بیاموزی؟ پاسخ داد: یاد بگیرند که نمی توانند دیگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند.ولی میتوانند طوری رفتار کنند که مورد عشق و علاقه دیگران باشند. یاد بگیرند که خود را با دیگران مقایسه نکند یاد بگیرند دیگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگی یاد بگیرند تنها چند ثانیه طول میکشد تا زخمی در قلب کسی که دوستش دارید ایجاد کنید ولی سالها طول میکشد تا آن جراحت را التیام بخشید. یاد بگیرند یک انسان ثروتمند کسی نیست که دارایی زیادی دارد بلکه کسی است که کمترین خواسته و نیاز را دارد یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را از صمیم قلب دوست دارند ولی نمی دانند چگونه احساس خود را بروز دهند سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم آیا چیز دیگری هم وجود دارد که مایل باشی فرزندانت بدانند؟ خداوند لبخندی زد و پاسخ داد : فقط اینکه بدانند من اینجا و با آنها هستم .... برای همیشه 
دستت را روی قلبت بگذار،قد فاصله دو ضربان قلبت از یادت غافل نیستم.(یه دوست![]()
)
یادت از خودت مهربون تره،چون یک لحظه تنهام نمی ذاره!
بی تجربه متولد می شویم،با جرأت زندگی میکنیم،با حسرت میمیریم،تنها چیزی که فروغش به خاموشی نمی گراید دوستیهای پاک ماست.![]()
گونی گونیI LOVE YOU قربونت فقط گونی هاشو برگردون ماله مردمه!![]()
دل من در سبدی،عشق به نیل تو سپرد،نگهش دار به موسی شدنش می ارزد.![]()
اگه دنبال خرابه میگردی تا ناراحتیتو توش خالی کنی،قلب من خراب وجودته....
زندگی یعنی امید،امید یعنی عشق،عشق یعنی غم ،غم یعنی من،من یعنی تو
در سرای گل فروشان گرچه گل بسیار است چون تو گل پیدا نمودن مشکل و دشوار است![]()
دیوانه را محبت آرام می کند ولی محبت تو مرا دیوانه میکند
غریبانه شکستم من اینجا تک و تنها،دل خسته ترینم در این گوشه دنیا،ای بی خبر از عش که نداری خبر از من،روزی تو آیی که نمانده اثر از من(
)
فدایت ای گل زیبای هستی،نمی دانم بی من کجا نشستی،قشنگی های فردایم تو هستی
اینجا آسمان ابریست آنجا را نمی دانم،اینجا شده پائیز آنجا را نمی دانم،اینجا همش رنج است آنجا را نمیدانم،اینجا دلی تنگ است آنجا را نمی دانم
یک لحظه با تو بودن دنیای خاطرات است،شطرنج سینه من دور از تو کیش و مات است
انگار پای ثانیه ها لنگ می شود وقتی دلی برای دلی تنگ می شود
میدونین چرا در بعضی جاها توی مراسم عروسی داماد را هم روی اسب مینشونن؟
واسه اینکه آخرین شانس فرار رو بهش داده باشن![]()




که با خداوند حرف میزنم .او از من پرسید آیا مایلی از من چیزی بپرسی؟
| Design By : Night Skin |


