تبليغاتX
عشق و زندگی


عشق و زندگی

دنیا زنگ تفریح نیست ساعت بعد حساب داریم

مرغك ما بيهوش بود و
كوچ دوستانش نديد
وقتي بهوش آمد
هيچ اثر از يار دورانش نديد
همه به سفر رفته بودند
او تنهای تنها مانده بود
از هر آنچه قبلا او داشت
فقط بيماری با او مانده بود
مرغك ما نه از ترس مرگ خويش
بلكه از فراق يار خويش می گريست
او از تب و تنهايی هراسی نداشت
بلكه چون به يارش دلبسته بود می گريست
ديگر تا زمستان فقط چند روز می ماند
هوا سرد تر شده و استخوان می تركاند
مرغك ما خوشخوان تر شده
غزل خداحافظی را برای فرداهاش می خواند
ولی خدا رحمان و مهربان بود
آن زمستان مثل تابستان بود
پرنده سال را به پايان رساند
مثل گلی شد كه در گلستان بود
او كه يارش تنها رفته بود
در سفر به تير بلا گرفتار شد
تنش زخم كاری برداشت
به ترك زندگی ناچار شد
بهاران مرغك منتظر
از اومدن يارش مايوس شد
كوله بار سفر را جمع كرد
روان به دنبال محبوب شد
سال هاست او از اينجا رفته
براي خويش بهشتی ساخته است
او در راه عشق خود
به خدا پيوسته ،اين طواف می كند پروانه وار و جان خويش باخته است
او يار نيمه راه بود
اين عشق می ورزد ديوانه وار
او تاجر سود و زيان بود


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 9:35 توسط ☆ღفائزهƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ☆ ღ| |

ای خداوند؛به علمای ما مسئولیت،به عـــوام ما علم،به مومنان ما روشنایی

به روشنفکران ما ایمان،به متعصبین ما فهم،به فهمیدگان ما تعصب

به پیران ما آگاهی،به جوانان ما اصالت،به مبلغان ما حقیقت

با اساتید ما عقیده،به دانشجویان ما ...نیز عقیده

به خفتگان ما بیداری،به بیداران ما اراده،به مردم ما خودآگاهی

به دیــــــــنداران ما دین،به نویسندگان ما تعهد

به هنرمندان ما درد،به شاعران ما شعور،به محققان ما هدف

به نومیدان ما امــــید،به ضعیفان ما نیرو،به محافظه کاران ما گستاخی

به نشستگان ما قیام،به راکدان ما تکان،به مردگان ما حیات

به کوران ما نگاه،به خاموشان ما فـــــریاد،به مسلمانان ما قــــــــرآن

به شیعیان ما علی،به فرقه های ما وحدت،به حسودان ما شفا

به خودبینـــــــان ما انصاف،به فحاشان ما ادب،به مجاهدان ما صبر

و به همه ملت ما،همت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگیِ نجات و عزت ببخش

                                                                                              * دکتر علی شریعتی*

نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 13:28 توسط ☆ღفائزهƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ☆ ღ| |

در لحظات شادی، پروردگار را ستايش کن. حمد و سپاس مخصوص اوست و هيچ کس و هيچ چيز در مرتبه او شايسته ثنا نيست.


در لحظات سختی، فقط از خداوند کمک بخواه. او بهترين فريادرس است و هميشه با تو و در کنار توست.


در لحظات حيرانی و گمراهی، فقط خدا را جست و جو کن. او هدايت گر به سوی نعمت هاست. راه درست را از او بخواه چرا که تنها او از پيدا و نهان باخبر است.


در لحظه آرامش، معبود را مناجات کن. او تنها اجابت کننده دعاهاست. برای همه دعا کن به خصوص برای کسانی که در حقشان بدی کرده ای و همينطور برای کسانی که با تو مشکل دارند و در آخر، برای خواسته های خودت دعا کن، او همه را گوش می دهد.


در لحظه نا اميدی، اميدت به خدا باشد. او اميد نااميدان است و هميشه به ياد داشته باش که "اين نيز بگذرد."


در لحظه تنهايی، پروردگار را صدا بزن. او هيچ وقت بنده اش را تنها نمی گذارد. همين الان می توانی حضورش را در کنارت حس کنی. فقط کافی است صدايش بزنی. او تنها يار تنهايی هاست.


در لحظه نياز، حاجت خود را از درگاه خالق هستی طلب کن زيرا "نتيجه طلب از خلق اگر روا شود منت است و اگر نه ذلت، در حالی که طلب از او اگر برآورده شود نعمت است و اگر نه حکمت." و به خاطر داشته باش که او بی نياز مطلق است.


در لحظه های دردناک، به خداوند اعتماد کن. او بهترين معتمد است و هرگز پشت تو را خالی نمی کند. برای هر دردی درمانی انديشيده است.


در لحظه موفقيت، از خدا فزونی ايمان بخواه و بدان که اين مرحله نيز پايان راه نيست بلکه آغازی است برای برداشتن گام های بعدی. در هر قدم بر ايمان خود بيفزا.


در لحظه دلشکستگی، دلت را به خدا بده. او بهترين مونس است، هميشه برای تو وقت دارد و هيچ گاه دل تو را نمی شکند.


در لحظه عاشقی، خالق عشق را در نظر داشته باش. بايد از عشق زمينی به عشق آسمانی رسيد.


در لحظه نگرانی و دلواپسی، از ذکرش غافل نشو چون "ياد خدا آرام بخش دل هاست." همه چيز در حيطه قدرت و کنترل اوست. پس توکلت فقط به خدا باشد. کارها را به او بسپار تا زمان انتظار به آخر رسد.


در لحظه پيروزی، از معبود، تواضع و فروتنی طلب کن. از غرور بپرهيز که بزرگ ترين اشتباه است.


در لحظه شکست، مطمئن باش خداوند دست تو را گرفته است و نمی گذارد زمين بخوری مگر آن که خودت دست او را رها کنی. هر شکستی بايد مقدمه ای برای پيروزی باشد.


در لحظه ضعف و ناتوانی، از قادر مطلق توانايی بخواه. هيچ چيز برای او غير ممکن نيست.


در لحظه کار، به خدا تکيه کن. او محکم ترين تکيه گاه و پشتيبان است. هر کاری را با نام او شروع کن. بکوش، پشتکار داشته باش، سپس همه چيز را به خدا واگذار کن. کسی که خود حرکت می کند، خداوند به او برکت مي دهد.


در لحظه تاريکی، با نور کلامش دلت را روشن کن و آن را مايه برکت و روشنايی زندگی خود قرار بده.


در لحظه پريشانی، به خداوند پناه ببر که او امن ترين پناهگاه است.


در لحظه دلتنگی، با معبود خود راز و نياز کن. او دانای اسرار نهان و محرم رازهاست.


هميشه و در هر حال پروردگار را با صدای آرام و با احترام بخوان. او قدرت و ظرفيت انجام هر کاری را دارد. توجه ات را از خود و خلق برداشته و به وی معطوف کن. خداوند تو را عاشقانه، بدون هيچ قيد و شرطی دوست می دارد و هيچ چيز نمی تواند از شدت اين عشق بکاهد. او در لحظه های خواب و بيداری، اضطراب و آرامش، کار و تفريح و خلاصه در هر موقعيت و شرايطی مراقب تو و لطفش شامل حالت است. به معبود بينديش، ايمانت را محکم کن و از او آمرزش بخواه. همه چيز درست می شود.

 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 11:16 توسط ☆ღفائزهƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ☆ ღ| |

دلت را خانه ما کن ،مصفّا کردنش با من

به ما درد خود افشا کن،مداوا کردنش با من

اگر درها به رویت بسته شد،دل برمکن از ما

در این خانه دقّ الباب کن،واکردنش با من

بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش

بیاور قطره اخلاص،دریا کردنش با من

به ما گو حاجت خود را اجابت می کنم آری

طلب کن آنچه می خواهی مهیّا کردنش با من

اگر گم کرده ای جانا کلید استجابت را

بیا یک لحظه با ما باش،پیدا کردنش با من

چو خوردی روزی امروز،ما را شکر نعمت کن

غم فردا مخور،تامین فردا کردنش با من

بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را

بیاور نیک و بد را،جمع و منها کردنش با من

به قرآن آیه رحمت فراوانست ای انسان

بخوان آن آیه ها تفسیر و معنا کردنش با من

اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت

تو توبه نامه را بنویس امضا کردنش با من

 

 

التمـــــاس دعـــا


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 16:12 توسط ☆ღفائزهƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ☆ ღ| |

در رویا دیدم که با خداوند حرف میزنم .او از من پرسید آیا مایلی از من چیزی بپرسی؟

گفتم اگر وقت داشته باشید

لبخندی زد و گفت : زمان برای من تا بی نهایت ادامه دارد

چه پرسشی در ذهن تو برای من است؟

پرسیدم:چه چیزی در رفتار انسانها هست که شما را شگفت زده میکند؟

پاسخ داد :

آدم ها از بچه بودن خسته میشوند . . . عجله دارند بزرگ شوند و سپس ....آرزو دارند دوباره به دوران کودکی باز گردند

سلامتی خود را در راه کسب ثروت از دست میدهند سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتی صرف میکنند

چنان با هیجان به آینده فکر میکنند که از حال غافل میشوند.به طوری که نه در حال زندگی میکنند نه در آینده.

آنها طوری زندگی میکنند انگار هیچ وقت نمی میرند و جوری می میرند ....انگار هیچ وقت زنده نبودند.

ما برای لحظاتی سکوت کردیم سپس من پرسیدم ...

مانند یه پدر مایل هستی کدام درس زندگی را به فرزندانت بیاموزی؟

پاسخ داد:

یاد بگیرند که نمی توانند دیگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند.ولی میتوانند طوری رفتار کنند که مورد عشق و علاقه دیگران باشند.

یاد بگیرند که خود را با دیگران مقایسه نکند

یاد بگیرند دیگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگی

یاد بگیرند تنها چند ثانیه طول میکشد تا زخمی در قلب کسی که دوستش دارید ایجاد کنید ولی سالها طول میکشد تا آن جراحت را التیام بخشید.

یاد بگیرند یک انسان ثروتمند کسی نیست که دارایی زیادی دارد بلکه کسی است که کمترین خواسته و نیاز را دارد

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را از صمیم قلب دوست دارند ولی نمی دانند چگونه احساس خود را بروز دهند

سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم آیا چیز دیگری هم وجود دارد که مایل باشی فرزندانت بدانند؟

خداوند لبخندی زد و پاسخ داد : فقط اینکه بدانند من اینجا و با آنها هستم .... برای همیشه 

 

            

نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 16:32 توسط ☆ღفائزهƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ☆ ღ| |

نامـــــدگان و رفـــتگان از دو کـــــرانه ی زمان 

سوی تو می دوند هان ای تو همیشه در میان

در چـــمن تو می چرد،آهـــوی دشت آسـمان

گــرد ســـر تــو می پرد باز سپید کهکشـــــان

هرچه به گرد خویشتن می نگرم در این چمن

آینه ی ضمیر من جز تو نمی دهد نشــــــــان

ای گل بوستــــان ســـرا از پس پرده هــا درآ

بوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستـــان

ای که نهان نشسته ای باغ درون هستــه ای

هسته فروشکسته ای کاین همه باغ شد روان

مســت نیاز من شدی ،پرده ی نــاز پس زدی

از دل خود بر آمــــدی،آمدن تــــو شــد جهان

آه که میزند بــرون،از سر و سینه موج خــون

من چه کنم که از درون دست تو می کشد کمان

پیش وجودت از عدم،زنده و مرده را چه غم؟

کز نفس تو دم به دم می شنویم بوی جــــان

پیش تــــو جــامه در برم،نعره زند که بر درم

آمدمت که بنگرم گریـــــــه نمی دهد امــان

"هوشنگ ابتهاج"

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 14:2 توسط ☆ღفائزهƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ☆ ღ| |

خدایا

هدایتم کن زیرا می دانم گمراهی چه بلای خطرناکی است

*********** 

خدایا

هدایتم کن که ظلم نکنم

زیرا میدانم که ظلم گناه نابخشودنی است

 *********** 

خدایا

نگذار دروغ بگویم

زیرا دروغ ظلم کثیفی است

 *********** 

خدایا

محتاجم مکن که به کسی تهمت بزنم

زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است

 *********** 

خدایا

ارشادم کن که بی انصافی نکنم

زیرا کسی که انصاف ندارد  شرف ندارد

 *********** 

خدایا

راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم

که بی احترامی به یک انسان همانا کفر  خدای بزرگ است.

***********  

خدایا

دردمندم

روحم از شدت درد می سوزد

قلبم می جوشد

خوش دارم تنها و گمنام باشم

تا در غوغای کشمکش های پوچ مدفون نشوم.

نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 22:31 توسط ☆ღفائزهƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ☆ ღ| |

خیال کردم که در کنار ساحل با خدا قدم می زنم


در آسمان تصویری از زندگی خود را دیدم


در هر قسمت دو جای پا دیدم


یکی متعلق به من و دیگری متعلق به خدا


وقتی آخرین تصویر زندگیم را دیدم


به جای پا روی شن نگاه کردم


دیدم که چندین زمان در زندگیم فقط یک جای پا بیشتر نیست


برای رفع ابهام از خدا سوال کردم


خدایا فرمودی که اگر به تو ایمان بیاورم، هیچ زمانی مرا تنها نخواهی

 گذاشت.
دیدم که در سخت ترین لحظات زندگیم فقط یک جای پا بیشتر نیست


چرا در زمانی که بیشترین نیازو داشتم تنهایم گذاشتی


خدا فرمود: فرزند عزیزم


تو را دوست دارم و تنهایت نمی گذارم


در مواقع سخت اگر یک جای پا می بینی


در آن لحظات تو را به دوش کشیدم

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 19:10 توسط ☆ღفائزهƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ☆ ღ| |

خدایا!

تو خودمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است

فرشتگان از خدا پرسیدند:خدایا تو که بشر رو آنقدر دوست داری چرا غم را آفریدی؟

خدا گفت: غم را به خاطر خودم آفریدم چون این مخلوقه من تا غمگین نباشه

به یاد خالقش نمی افتد.

خداوند به سه طریق به دعاها جواب میدهد:

او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد

او می گوید نه و چیز بهتری به تو می دهد

او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد

خدایا

ما اگر بد کنیم تو را بنده های خوب بسیار است

تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست.

 

نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 11:22 توسط ☆ღفائزهƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ☆ ღ| |

 
پروردگارا!
 
کتاب سینه ام را برتو می گشایم
 
بر تو که گشاینده ذهن ها و دلهایی
 
بر تو که پناهگاه خلوت شبانه ام هستی
خدایا!
 
اگر تو پاسخم را نگویی
 
با که سخن بگویم؟؟!!
 
و اگر دعوتم نکنی
 
از که یاری جویم؟؟؟!!!
ای امید و معتمد من !
 
بر من ببخش کوتاهی هایم را که چشم به رحمت تو دارم
 
نا امیدی و حسد و بخل را از سینه ام بزدای
 
که تویی گنجینه بی انتهای امیدم
 
راهم بنمای
 
که تویی بهترین راهنما و مرادم
 
 
نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 17:23 توسط ☆ღفائزهƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ☆ ღ| |

نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 13:47 توسط ☆ღفائزهƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ☆ ღ| |

نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 14:31 توسط ☆ღفائزهƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ☆ ღ| |


Design By : Night Skin